
بخش کوتاهی از کتاب شازده کوچولو :
در سیاره بعدی میخواره ای مسکن داشت. این دیدار بسیار کوتاه بود ولی شازده کوچولو را در اندوهی بزرگ فرو برد.
او که میخواره را ساکت و خاموش در پشت تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید پرسید:
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 29 آذر 1394 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در پنجشنبه 19 آذر 1394 |
اگر به دنیای من وارد شدی، کفشانت را درار و آبی به پاهایت بی انداز، هرچند پاهای خودم بدبو باشند، ولی با کثیفی میانه ای ندارم.
صبر کن همان جا به ایست، دستانت را بالا ببر و ذهنت را پاک کن، آری این تنها راهی است که میتوانی با آن مرا بشناسی، یادت باشد اگر عزیزم آمدی هرچند که سخت باشد باید به آهنگ هایم گوش فرا دهی... آخر من خلاصه شدم در جملات نامفهوم هنرمندان خصوصیم.
فقط تورا قسم به همان خدایی که بخشنده است، چرا که بندگانش محکوم اند، به گناه و مهربان، چه که خود بیش از خودشان به دل هایشان آگاه است. یادت باشد قضاوت را کنار بگذاری و تنها مناظگر دنیای من باشی و یک صدا با من فریاد سر دهی: به نام گناه که ثابت میکند تو آدمی و او خدا...
چهار آهنگ Rock & Pop کوردی هفته اول 1394/9/15(هم اکنون در حال پخش)
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 15 آذر 1394 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در پنجشنبه 05 آذر 1394 |
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :
اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.
1) در مسیر برگشت از مهد کودک :
لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !
رضا : مامان چیه ؟!
۲) ۳ سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟
۳ ) ۵ سال بعد از ۳ سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
جواد : چی ؟
رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم
جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !
۴) ۴ سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!
رضا : تو چی گفتی ؟
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !
۵ ) ۶ سال بعد ؛ دانشگاه
جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!
رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟
۶ ) چند سال بعد ، شب خواستگاری
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!
۷ ) چند ماه بعد ، شب ازدواج
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!
خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!
۸ ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟
خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟
۹) خیلی سال بعد
سر انجام نسل ایرانی ها منقرض شد….
منبع:http://www.shadlife.loxblog.com
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 24 آبان 1394 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در چهارشنبه 20 آبان 1394 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در دوشنبه 18 خرداد 1394 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در سهشنبه 21 بهمن 1393 |

منبع:http://www.weare.ir
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در سهشنبه 21 بهمن 1393 |

منبع:http://inmyown.loxblog.com
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در پنجشنبه 18 دی 1393 |