
این همه در حالی بود که حین آمدن فهمیده بودم که حتی اندازه یک تک زنگ هم شارژ ندارم و همین چند دقیقه پیش، یعنی قبل دیدن این یک جفت چشم گرد درخشان زل زده به من، فهمیدم گوشیم بر اثر سرما شارژش تخلیه شده و به زودی خاموش میشود.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 |

و در آخر چنان عاشق پیشه، دیوانه وار برفها را از خود جارو میکنند و تو را به درون خود میکشاند تا با خاموش کردن زندگیت چراغ بزرگ هستی را پر سوزتر نشان دهد.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 |

انعکاس زیبای ماه بروی برف تازه باریده شده همه دره را روشن کرده بود و در آن تاریکی براستی که چه پارادوکس نامنظم اما زیبای از رنگ سفید دانه های کوچک برف و سیاهی سنگ های بزرگ سر بیرون زده از یخ تشکیل شده بود.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در سهشنبه 17 اردیبهشت 1398 |

به مانند بیوه ای که در روستای کوچکی از خانه خود به در آورده شد و همان ها که فعل بر هرزگی اش گذاشتند لباسانش را دریدند و در آتش ساختی خود سوزاندند آن جوهره ناپاک و سپس همه روستایان محکوم به حسرت ابدی یک بار هم آغوشی دیگر با او شدند.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در جمعه 13 اردیبهشت 1398 |
سرکش چون خالقی که در بند مخلوق خویش است و آرام چون بنده ای که در آغوش ابلیس جان میسپارد، فرشته گان جسد بی جانش را به آتش خواهند سپرد و در نهایت خاکی خواهد شد؛ که از آن بذر گناه با پرتوی خورشید جوانه میدهد و زیر نور مهتاب به نیایش میپردازد. و روزه های خود را با بوسه های بر جسم باد میشکند و بویش سوار بر نسیم ابرهای پاک را باردار میکند و جزایش را با اشک های آسمان بر تن و صاقه های خود خواهد چشید و همراه با آن محکوم به بزرگ تر شدنی اجباری خواهد شد. چنان که از اجساد پوسیده در لابه لای ریشه های خود بر شاخه هایش میوه های شیرین و زیبا سنگینی خواهد کرد و آن را بار دگر انسان ها خواهند چشید و آن را با مکیدن باد و لمس شهوانگیز خاک باز خواهند داد و این چرخش بی پایان پارادوکس است. چرخشی را که چرخش از چرخیدن هیچ گاه باز نخواهد ایستاد و خدا را نیز چون همستر سوار بر خود خواهد کرد و ابلیس را تنها از برای یک فریب طعام خواهد داد.
گرچه این ها همه کلماتی بیش چیزی نیستند و زندگی را فقط با زندگی کردن و گم شدن در میان اجساد وقتی همه چیز را به فراموشی سپرده ایی، میشود فهمید. آری مرگی خاموش زیر اجسادی بی پایان زمانی که خود نیز نمیدانی این خاکی از جنس تنت نیست که در آن دفن شده ایی.
برای مردمانی که باید با آنان با استعاره حرف زد تا بفهمند، چگونه میتوان ترجمه کرد اشعار عاشقانه و یا از خدا از آنان شنید؟
ساکو شجاعی
98.2.4
نوشته شده توسط inmyown در پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 |

هیچ نەتەوەیەک تەنیا بە خەبات و کارەکانی تەنیا ڕێبەرێکی سیاسی یان چەن تاقم, بە ئامانجە کانی ناگات و دەسکەوتی گەلێک لە تێکۆشانی بێ وچانی سەرجەم جەماوەری خۆی پێک دێ, تەنانەت ئەگەر هیچ هەماهەنگیەکیش لە بەینیان دا نەبێ, دەگەڵ وەی کە هیچ ڕێبەڕێکی گەوڕەش بە بێ تێکۆشانی ڕاستەقینەی ئەندامانی ژێر دەستی نە بە ئامانجەکانی دەگا و نە ڕێبەرێکی گەورە دەبێ.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 04 فروردین 1398 |

در آخر میتوان گفت: با خواندن هر سطر از این کتاب شما خود را نه تنها در یک قلعه حیوانات بلکه در قلعه های حیوانات بسیار متعددی خواهید دید و چه بسا پی ببرید در این پیاده روی بزرگ و بی انتها شما در چه نقشی هستد؟ الاغ؟ اسب؟ گوسفند و یا چه؟ گرچه خوک هم باشید باز در جایی زندگی میکنید به نام قلعه حیوانات
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 04 فروردین 1398 |

از دور صدای پار سگ ها به گوش میرسد و باخود میگفتم چه عجب هرکجا از این کره خاکی را که میروی سگ ولگرد هم هست و از خود میپرسیدم آخر چگونه این چنین پخش شده اند؟
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در شنبه 03 فروردین 1398 |

و در آخر چنان عاشق پیشه، دیوانه وار برفها را از خود جارو میکنند و تو را به درون خود میکشاند تا با خاموش کردن زندگیت چراغ بزرگ هستی را پر سوزتر نشان دهد.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در جمعه 02 فروردین 1398 |

دەروێش وەفا بۆ پێک هێنانی ژیانێکی خۆش دەگەڵ ئەوینی لە شەڕ هەڵات کە چی شەڕ خۆی هاتە بەڕەو پیری.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در دوشنبه 24 دی 1397 |