
هیچ نەتەوەیەک تەنیا بە خەبات و کارەکانی تەنیا ڕێبەرێکی سیاسی یان چەن تاقم, بە ئامانجە کانی ناگات و دەسکەوتی گەلێک لە تێکۆشانی بێ وچانی سەرجەم جەماوەری خۆی پێک دێ, تەنانەت ئەگەر هیچ هەماهەنگیەکیش لە بەینیان دا نەبێ, دەگەڵ وەی کە هیچ ڕێبەڕێکی گەوڕەش بە بێ تێکۆشانی ڕاستەقینەی ئەندامانی ژێر دەستی نە بە ئامانجەکانی دەگا و نە ڕێبەرێکی گەورە دەبێ.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 04 فروردین 1398 |

در آخر میتوان گفت: با خواندن هر سطر از این کتاب شما خود را نه تنها در یک قلعه حیوانات بلکه در قلعه های حیوانات بسیار متعددی خواهید دید و چه بسا پی ببرید در این پیاده روی بزرگ و بی انتها شما در چه نقشی هستد؟ الاغ؟ اسب؟ گوسفند و یا چه؟ گرچه خوک هم باشید باز در جایی زندگی میکنید به نام قلعه حیوانات
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 04 فروردین 1398 |

از دور صدای پار سگ ها به گوش میرسد و باخود میگفتم چه عجب هرکجا از این کره خاکی را که میروی سگ ولگرد هم هست و از خود میپرسیدم آخر چگونه این چنین پخش شده اند؟
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در شنبه 03 فروردین 1398 |

و در آخر چنان عاشق پیشه، دیوانه وار برفها را از خود جارو میکنند و تو را به درون خود میکشاند تا با خاموش کردن زندگیت چراغ بزرگ هستی را پر سوزتر نشان دهد.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در جمعه 02 فروردین 1398 |

دەروێش وەفا بۆ پێک هێنانی ژیانێکی خۆش دەگەڵ ئەوینی لە شەڕ هەڵات کە چی شەڕ خۆی هاتە بەڕەو پیری.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در دوشنبه 24 دی 1397 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در دوشنبه 24 دی 1397 |
در این برهوت گم گشتەگی چیزی نیافتم جز آینەهای کە بە من خیرە شده بودند و تقلید آکارهای جسمی را کە متعلق به او بودم. درست به مانند چوپان و گلەی بیشماری که به دنبال چریدن و ریدن و کردن، آزادی را فدای اسارتی منجر به زبح مقدس سرهایشان سپری میکنند؛ سپری کردم همە آنچە را کە زندگی نامیدند و من نیز بە خود باختم وقتی دیدم همانم کە دیگران به آن غبطە میخورند.
و گرچە موجودی ازلی بودم اما خاطرەهایم، راه رفتن مَنِ فراغ بال خردسال را چنان بە خود سنگین و بعدها در خود دفن کردند کە چندی پس از تولد محکوم شدم به چشیدن دوبارەی مرگ ، گوی هیچگاه خدا هم نبودم.
و بە راستی طنز شیرینی نبود؛ بدل شدن ابلیس بە جای الله و نشستن خدا بر تخت شیطان از برای چیزی کە من رستگاری نامیدم بهر سرگرمی خود؛ وقتی همە دانستند این دو عروسک های خیمەشب بازیە، مَنِ بشر، چیزی بیش نبودند.
ساکو شجاعی
1397/10/19
نوشته شده توسط inmyown در جمعه 21 دی 1397 |

گرچه گر جواب را هم یابم ممکن است تا به ابد جرعت به اختراع این فرانکشتاین در خودم را نیایم و چون سایرین من نیز زندگیم را در این ازدیاد بی پایان گوسفند و الاغان به چوپان ببازم
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در پنجشنبه 15 آذر 1397 |

اما گوی دست نوشته امروز من فرق دارد بسیار با آنچه تا کنون بوده است. آری از بالا به پایین به من امر شده تا از چیزی بنویسم که هنوز بسیاری در تعریف اولیه آن مانده اند؛ از عشق و دلبستگی و یا شاید بهتر است گفت: دوست داشتن و البته نه به یک یا چندین جنس مخالف بلکه از مجموعه از آنچه در پیرامون ما میگذرد و چرای چیزی را که بسیاری جرعت به فکر کردنش را ندارند.
...
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در جمعه 18 آبان 1397 |
ادامه مطلب »
نوشته شده توسط inmyown در یکشنبه 29 مهر 1397 |