ON MY OWN

و به نام گناه که ثابت میکند تو آدمی و او خدا

آخرین روز، آخرین دیدارمان...


نمیدانم مدتی است چه شده، دیگر قلمم قلبم را یاری نمیکند، نمیدانم باید از چه بنویسم ویا انچه را که میدانم چگونه بنویسم، تنها میخوام بنویسم....

اما آخر از چه بنویسم مگر من چه دارم که از آن بخواهم بنویسم، خداوکیلی خدا هم عجب چیزیی است وقتی میگویی احساس در من مرده فردای آن شخصی میرسد و قلبت را به هزار راه خواهد فرستاد و وقتی کار به جایی رسید که آن عشق زمینی از عشق خدایی پیشی گرفت. خدا خود جلو میاید و همه چیز را بسیج میکند تا به معشوقت نرسی... شاید بخاطر همین است که مادرم میگوید اگر لیلی و مجنون به هم میرسیدند دنیا نابود میشد.

واقعا حالم را میبنی حتی دیگر چند سطر ساده را هم نمیتوانم درست بنویسم ای کاش روزی میرسید که دیگر روز نبود شهر آدم بزرگ ها هم نبود فقط کوه میبود و گیتاری و نور سرد و زیبای ماه آخر این تنها را دیدن آن همه عشق خدایی است.


All About Me :)

خان و خادم دیدم و مخلوق خالق ندیدم.
خاتون و خواجه دیدم و خالق مخلوق ندیدم.
اما هرچه را که ندیدم در چشمان کور عالم دیدم.
......................................
بر احساس ضرب خورده ام و سوار بر جسم باکره ام
میتازم از این قیل و قال تنهایی به سوی بیابانی نمادین
که هرچند دخترانش از خاک اند و خار اما می ارزند به صد گلبرگ و رنگ دختران خزان
-Sako-

Join Us

Join us in YouTube Join us in Telegram

documentary

    مستند سرای هیمن


    مستند سرگذشت محمد اوراز

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید