اجتناب ناپذیر
به زیر ملافه انکار گناه، وقتی به آغوش کشیدمت تنها تصویر خودم بود که نگاهش میکردم.
و نداستم آخر پاره ایست از آتش و میسوزد؛ یا خدای نشسته بر عرش پادشاهی خود، که به زیر من در آمده است؟
به زیر منی که اگر به زیر آب گر نرود به زیر خاک یا آتش، روزی جان میدهد.
هم آغوشی ام با تو هم آغوشی با خودم با خدا بود.و در نهایت بهایش را نیز با مرگ باید میپرداختم. در آغوش گرفتن خاک و بوی عطر نمناک آن، زیر همه بتن سنگ های که رویم گذاشته اند؛ تا نکند آن زیر به خدای مرده درونم بد بگذرد. کفاره چنین تجربه ای از چیزی باشد، که از توان درکش عاجزم.
کفاره گناهی که اگر مرتکب آن نمی شدم محکوم به تنهای و نشستن به زیر یک لامپ صد ولت چینی میبودم.
99.11.29
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده توسط Sako Shojaie در چهار شنبه 29 بهمن 1399برچسب:, |
نظر بدهید